الشيخ علي اكبر النهاوندي

316

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع )

القصّه ، چون دعاى اوّل ، دربارهء يعقوب واقع شد ، عيص از آن معنى برآشفته ، قصد ايذا و اضرار برادر نمود و يعقوب همواره از او متوهّم بود . بعد از فوت اسحاق ؛ چنان‌چه در حبيب السير است ، از اين هراس بىقياس متوهّم شده ، شبى از كنعان بيرون آمد و به وفدان كه مسكن خالش ، ليان نام بود ، شتافت و دختر ليان را كه راحيل نام داشت ، خواستگارى نمود . ليان جواب داد : اگر مدّت هفت سال خدمت كنى دختر خود را به تو دهم . يعقوب به موجب فرموده عمل نمود ، بعد از انقضاى مدّت مذكور ، ليان ، ليا دختر بزرگترش را به نكاح يعقوب درآورد . چون حال بر يعقوب ظاهر شد ، زبان تشنيع و سرزنش بر خالهء خود گشاده ، گفت : بعد از ارتكاب چندين مشقّت مرا فريب دادى . ليان گفت : وقتى دختر كلانتر در خانه باشد ، چگونه خرد را به شوهر دهند . اگر خاطرت به راحيل متعلّق است ، هفت سال ديگر خدمت كن تا او را نيز به تو دهم . يعقوب به موجب فرموده عمل كرد ، شرط شبانى به جاى آورد و راحيل را نيز بخواست ، ليان دو كنيزك ؛ يكى مسمّاه به فلهه و ديگرى به زلفه داشت كه به خانهء يعقوب فرستاد . از ليا ، شش پسر ، از راحيل ، يوسف و بنيامين ، از فلهه ، دو پسر و از زلفه ، دو پسر براى يعقوب به وجود آمد كه در مجموع دوازده پسرند و اسباط در كلام اللّه مجيد ، عبارت از اين دوازده پسر يعقوب است . در شريعت ايشان ، جمع بين الأختين حرّتين كانتا أو امتين ، جايز بوده ؛ كما في القرآن و لا تجمعوا بين الأختين الّا ما قد سلف كما فى الدّر المسلوك للشّيخ احمد بن الحسن الحرّ العاملى أخى صاحب الوسائل و چنان‌چه ليا و راحيل دو خواهر بودند ، فلهه و زلفه نيز دو خواهر بودند . بالجمله ، چون اسراييل به موجب حبّ الوطن من الأيمان ، خواست به كنعان مراجعت نمايد ، ليان گفت : يك سال ديگر اين‌جا باش تا اغنام خود را دو قسم سازم ، يك قسم را نامزد تو گردانم و هر برّهء نر كه در اين سال از گوسفندان به وجود آيد ، به تو بخشم .